پناهیسم ماندگار خواهد بود

ابتدا سراغ زندگی فیلسوف، شاعر و هنرمند بزرگ ایران حسین پناهی خواهیم رفت و بعد راجع به شخصیت و اندیشه او  مطالبی را عرضه خواهیم کرد:حسین پناهی در  روستای دژکوه در نزدیکی دهدشت به سال 1335 دیده به جهان گشود . دوران کودکی اش خیرگی بود و سوال و.... پس از پایان  دوران ابتدایی به  خواست پدر و خانواده برای درس طلبه گی به مدرسه آیت الله گلپایگانی بهبهان رفت و پس از اتمام تحصیل  در کسوت طلبه برای ارشاد و  راهنمایی مردم به زادگاهش باز گشت. تا اینکه مسئله ای شرعی برای زنی پیش می آید ( زنی به وی مراجعه می کند و می گوید  در داخل روغن من فضله موشی افتاده است شرع چه می گوید؟ حسین می گوید اشکالی ندارد فضله و مقداری از اطراف را بردار و بنداز مابقی حلال است و بعد لباس  را از تن در می آورد......) او می گوید اگر می گفتم حرام است که زحمت چندین ماهه آن زن  که تنها منبع درآمد خود و فرزندانش همان روغن بود به باد می رفت و  پس از این ماجرا بود که حسین پناهی علیرغم اصرار و فشار دوستان و خانواده اش نتوانست در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام وی باعث طرد شدنش از سوی خانواده شد  وی بعد از این اتفاق  به تهران آمد و چهار سال در مدرسه هنری آناهیتا مشغول به تحصیل شد  و دوره های بازیگری و نمایشنامه نویسی را فراگرفت.  نخستین بار  در مجموعه تلویزیونی محله بهداشت به ایفای نقش پرداخت سپس چندین نمایش تلویزیونی  با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت  ولی به دلایل نامعلومی  تا مدتها پخش نشد. حسین پناهی در دهه هفتاد جزو پرکارترین هنرمندان  بود بطوری که طی این سالها دو مرغابی در مه  و یک گل و یک بهار با استقبال بی نظیر بینندگان تلویزیون مواجه شد و به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شدند. نخستین مجموعه شعر پناهی  با نام« من و نازی» اولین بار در سال 1376  منتشر شد . این مجموعه  تا کنون بیش از 16 بار تجدید چاپ وبه شش زبان زنده دنیا نیز ترجمه شد.

کارنامه هنری:

فیلم ها:

گذرگاه، تیرباران، گال، هی جو، نار نی، در مسیر تند باد، ارثیه، راز کوکب، سایه خیال، چاووش، اوینار، مهاجران، هنرپیشه، روز واقعه، مرد ناتمام، آرزوی بزرگ ، مریم مقدس، بلوغ، قصه های کیش(اپیزود اول  کشتی یونانی)، بابا عزیز.

مجموعه های تلویزیونی:

محله بهداشت، گرگها، رعنا، آشپزباشی، کوچک جنگلی، روزی روزگاری،مثل یک لبخند، ایوان مدائن، امام علی، خوابگردها، هشت بهشت، همسایه ها، دزدان مادر بزرگ، آژانس دوستی، شلیک نهایی و آواز مه.

کتابها:

من و نازی، ستاره، چیزی شبیه زندگی، دو مرغابی در مه، گلدان و آفتاب، پیامبر بی کتاب، دل شیر.

علاوه برآثار فوق دو کاست  شعر و صدای حسین پناهی با نامهای «سلام  خداحافظ» و «ستاره»  منتشر شده است که با اقبال و استقبال  گسترده مردم همراه شد.پناهی مردگان را می ستاید نه آن سان که ما مرده پرستی می کنیم  ، بلکه او شیفته آرامش و راحتی  است که در مرگ وجود دارد. مردگان از نگاه او  میهمانان بی دردسری هستند  که نه به حرفی دلی را آزار می دهند و نه با دستی ظرفی را آلوده می کنند.او  دوست دارد به گذشته برود نه آن سان که ما دوست داریم ، خیره می شود نا آن سان که ما  خیره می شویم ، می خندد ، می شورد ، کنارپنجره  می ایستد، با نازی حرف می زند به کانت و فلسفه اش  می خندد با خیام همراه  می شود و.....

پناهی فیلسوف و شاعر بود . شاعری مخلص و صادق  و فیلسوفی پست مدرن  و بی نهایت آگاه. زبان پناهی زبانی ساده ، کودکانه اما پر از معنا است، دلیل انتخاب چنین رویه ای بسیار واضح و آشکار است او از قید و بند و زندانهای ساختگی ملول است، درد انسان امروزی را می فهمد و می داند این درد  زاییده چیست.   این درد همواره با او همراه است و حسین از این مساله سخت آزار می بیند. شعر او مثلثی را می ماند که هر سه ضلع و بعد شاعر، مخاطب و جوهره شعری را دارد. با شعر پناهی تا بی کران عالم آگاهی  می روی ، شعر او  تلنگری است به انسان تا خودش را بشناسد . از نظر پناهی همه مخلوقات زیبا هستند  حتی در منطق او کلاغ زیباست و رده ای  کمتر از سیمرغ ندارد. او به مسایلی توجه داشت که کمتر شاعر و فیلسوفی در آنها دقیق می شد. اما پناهی فیلسوفی شکاک هست ، شک او شکی قشنگ و زیباست . او می خواهد به آنان که نقاب زده اند  بگوید که  خود را فریب ندهید و از پشت این نقابهای ساختگی بیرون بیایید. پناهی دریای ارام سراسر تشویشی است  که یک لحظه آرام و قرار ندارد. من به شخصه به این مسئله پی نبرده ام اما گمانم او به قول بسیاری که من هم با آنها همدل و موافقم بسیار زود متولد شد آیندگان خواهند فهمید پناهی که بود اما در هر حال من معتقدم مکتب پناهیسم برای مدت نامحدودی جاری خواهد بود.  مردی که همواره صداقت و خلوص از زبان و رفتارش می بارید ، پناهی صداقت را ترجمه کرد و رفت و برای اعتراف گناهانش به (...) رفت و بی واسطه با خدا سخن گفت. تار و پود حسین از اخلاص است . او فلسفه های کلیشه ای  را به تمسخر می گیرد . فلسفه از دید او پی بردن به رمز و رازها است . هیچ چیز بی معنا نیست . فلسفه او زندگی است و زندگی  در نظر او  پی بردن به زیبایی هاست.  پناهی زود آمد و زود رفت.